بخش چهارم: آغاز نبــرد...
فرشاد اسماعیلیان

در قسمت قبل نگــاه کوتاهی به آغاز کار ماتریالیسم و دگرگونی عمیقی که بهمراه خود به ارمغان آورد انداختم.در این بخش سعی دارم تا نبرد این دو نگرش را با بیان کوتاه روش بررسی جهـان توسط هر کدام از آندو مطرح کنم.
برای آغـاز به روش تحقیق و بررسی ایده آلیسم می پردازم که این روش زیر دست هگل به نام مـتافیزیک مشهور شد.(لازم به ذکر می باشد که این روش تحقیق و بررسی با ذهن ما پیـوند بسیار محکمی برقرار کرده است؛ پیوندی که بسیــاری از استنباط های آن با وجود نادرست بودن برای اکثــر ما نه تنها کاملاً درست می باشند، که حتی بدیهی هستند!)اساس کـار این روش را چند اصل و ویژگی مهــم تشکیل می دهند:
- ثبـات، سکون و عدم تغییر: این اصل، از برتری سکون و ثبات در برابر حرکت و تغییر دم می زند.
-جدا و مطلق سازی: این اصل، به نوعی بیان می کند که تمامی اجزای جهان مطلق و جدا از دیگر اجزا هستند.این اصل را ما نیــز در زندگی روزمره ی خویش بسیار بکار می بریم.برای مثال لحظه ای به مطلق بودن خدا و جدا بودنش از کل پدیده های این جهان بیندیشید!!
-مطلق و جدا بودن تا بی نهایت: این اصل بدنبال اصل قبل می آید، و نشان دهنده ی این است که تمامی این اجزای جدا از هم، تا ابد جدا می باشند؛بطوری که به نظر می رسد بر هم تأثیر نمی گذارند.
-رد تضاد: اما این اصل که با ذهن ما پیوند عمیقی برقرار کرده است بیانگر عدم وجود دو ضد همزمان می باشد.برای آگاهی از پیوند عمیق این اصل با ذهن خویش سعی کنید بیندیشید که مرگ و زندگی با هم وجود دارنــد!!به نظر غیر ممکن می رسد...
همانطور که اشاره شد برخی از این موارد شدیداً در نظر ذهن ما و با نگاه اول حتی بدیهی جلوه می کنند(برای مثال مورد آخر!)؛ و این مسئله ای جالب است!اما روش تحقیق و بررسی ماتریالیسم که با علوم در پیوندی تنگاتنگ قرار گرفت، دیالکتیک نامیده شد؛ و از جمله اصول سازنده ی آن می توان موارد زیر را مطرح نمود:
-قبول تغییر و تحول دیالکتیکی: این قسمت در مقابل ویژگی اول متافیزیک قرار می گیرد و بیانگر برتری تحول و تغییر بر ثبات و سکون می باشد.
-پذیرش پیشرفت و تکامل در حین ارتباطی متقابل با دیگر پدیده ها و در ضمنِ تغییر: این ویژگی، در همان حـال که اصل قبل را در بردارد و می پذیرد هر پدیده ای دچار تغییر و تحول شود، همچنین بیانگر اینست که این تغییر و تحول به تکامل و پیشرفت می انجامد، اما این تغییر و تحول در پدیده با یک ارتباط تنگاتنگ بین همان پدیده و دیگر پدیده ها صورت می گیرد.در حقیقت هیچ پدیده ای جدا از دیگری عمل نمی کند!
-قبول وجود همزمان اضداد در درون پدیده ها که باعث نابودی و تشکیل پدیده ای برتر می گردد:این اصل بیان می کند که هر پدیده ای در خود دارای ضد خویش است، ضدی که در مقابله با ثباتِ خودِ پدیده باعث می شود که آن پدیده دچـار تحول و دگرگونی شود.
-تغییر از کمیت به کیفیت: طبق اصول قبل که نشان دهنده ی تغییر و تحول، پیشرفت و تکامل و ضدیت ها بود، این اصل در ادامه بیان می دارد که تغییرات عمده و اساسی، ناگهانی صورت می گیرند.برای مثال در جوش آمدن آب تنها افزایش درجه ی حرارت تا ابد انجام نمی گیرد بلکه در لحظه ای این تغییر به بخار شدن آب نیز می انجامد.  
برای درک بهتــر این روش که هنوز از قدرت ویژه ای برخوردار است مثالی معروف را در پایان همین بخش مطرح می کنم.
این نبرد عظیم که از قدرت بررسی پدیده ها و جهان اطراف با روش مخصوص هر کدام از این دو نگرش آغاز شد نشان داد که روش ماتریالیسم در تحقیق در زمینه ی پدیده ها بسیار بسیار نسبت به روش ایده آلیسم در انجام این تحقیق، به طبیعت نزدیکتر است.این نگرش اولاً تحول دائمی طبیعت را در نظر گرفت و ثانیاً خطی بر روی تمام نگرش ایده آلیسم کشید.البته این نتیجه که ایده آلیسم در بررسی پدیده ها در مقابل ماتریالیسم دوام نیاورد، از پیش انتظار می رفت.بدین دلیل که ایده آلیسم تماماً افکار خود را بر ذهن و تصورات متمرکز کرده بود و همین مطلب به آن اجازه نمی داد جهان اطراف را درست بررسی کند.
نکته ای بسیار اساسی از دیالکتیک که شدیداً ماتریالیسم از آن سود برد پذیرش تغییر بود که با کلیه ی دیدگاهای آن پیوند خورد.چراکه دیالکتیک بیان می دارد که هیچ چیزی ثابت نیست و همین مسئله به نوعی می تواند بیانگر این مطلب باشد که زمان حکومت ماتریالیسم نیز با آمدن نگرشی جدید بسر خواهد آمد، اما نکته ی اساسی قدرت ماتریالیسم آنجاییست که پذیرفت با تغییرات علم تغییر کند و همین حکومت ماتریالیسم را به نوعی ابدی ساخت.چراکه با تغییر آن بهمراه علم به اصل اول روش دیالکتیک «آری» گفت و خود را از صدمات آن در امان داشت.
در حالی که چیزی از آغاز قدرت نمایی ماتریالیسم نمی گذشت، نگرشی دیگر پدیدار شد و هر چنـد که مشکلاتی بسیار داشت اما پیروزی هایی را در این عالم نگرشها کسب نمود.این نگرش اگزیستانسیالیسم نام دارد!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
برای مثال بررسی یک سیب، با روش متافیزیکی اینطور انجام می گیرد که سیب بطور کلی از تاریخ و گذشته ی خویش یعنی درخت، و همینطور آینده ی خویش یا به عبارتی چند درخت که از دانه های متعدد آن بوجود می آیند، جدا می گردد.این جدا شدن باعث می شود تا سیب، تا ابد یک عضو کاملاً مستقل از کل هستی شود.از این جا می توان نتیجه گرفت که یک سیب همواره سیب است و نه چیزی دیگر، که این مطلب کاملاً درست می باشد چرا که سیب را ما از دیگر پدیده ها جدا ساخته و تنـها در نظر می گیریم.در حقیقت این تصوری از سیب در ذهن ما می باشد.حال به نوعی به پایه ی ایده آلیسم باز گشتیم یعنی تصورات!
اگر همین مطلب را در این مورد، دیالکتیکی نیز بسنجیم.ابتدا تغییر و تحول...از همین جاست که برتری دیالکتیک به متافیزیک نمایان می گردد.چون ما تغییر را می پذیریم پس تمامی مراحل را در مورد هر پدیده ای در نظر می گیریم.مراحلی که در این مورد بخصوص و البته به صورت کلی از دانه، درخت و سیب تشکیل شده است.اکنون تکامل را قبول می کنیم مطلبی که در این مورد به خصوص این چنین جلوه می کند که در ابتدا از یک درخت چندین سیب و در مرحله ی بعد از هر سیب حاوی چندین دانه، در شرایط مناسب چندین درخت خواهیم داشت، دیدیم ارتباط با دیگر پدیده ها نیز فراموش نشد!اما مسئله ی اضداد.به صورت ساده می توان دو نیرو برای هر پدیده ای در نظر داشت.اول، نیرویی که پدیده را می خواهد آنچه هست نگاه دارد، دوم، نیرویی که می خواهد به تغییر و تحول بیانجامد.در نهایت تغییرات از کمیت به کیفیت که در مثالی دیگر نیز جداگانه بررسی شد، در اینجا می توان در نظر گرفت که سیبی رسیده از درختی بر زمین بیفتد، این سیب از لحظه ی جدا شدن گندیدگی را می آغازد و بعد از آن دیگر به سمت رسیده شدن پیش نمی رود.
به نوعی در همین مثال ساده قدرت دیالکتیک بر متافیزیک مشخص شد.