بخش پنجم: ماتریالیسمِ پیروز...
فرشاد اسماعیلیان

قبل از آنکه صحبت از اگزیستانسیالیسم را بیآغازم، می خواهم نگـاهی به وضعیت ایده آلیسم بعد از شکست در مقابل ماتریالیسم، بیندازم.دیگر از ایده آلیسم، که تفکراتش در دنیای ماتریالیسم گم شد، انتظار قدرت نمایی نمی رفت اما همچنان این نگرش پابرجــا ماند؛ چراکه همچنــان ادیان به کار خویش ادامه دادند.ادیــان به قدری در مردم عـامه رسوخ کرده بودند که حتی ماتریالیسم و جهان بی خــدا را برای انسان، در مقابل عذابی سهمگین در آتش جهنم قرار دادند!ایده آلیست ها که لباس تدین بر تن داشتند(و دارند) نقطه ی مناسبی را مورد حمله قرار دادند و آن مردم بودند...حمله به انسان ها!!!در چنین وضعیتی اگر موفق می شدند انسان ها را خوب بترسانند همه چیــز به سوی آنها باز می گشت.ترس انسان ها به راحتی باعث می شد تا از حتی نگاهی اجمالی بر عقاید ماتریالیستی خودداری کنند و باز با انتخاب خود در بند دیــن، فرمان ها و «تو باید» هایش قرار گیرند.
روش دیگری که ایده آلیست ها همچنان از آن برای دفاع از عقاید خود استفاده می کنند، روش سفسطه می باشد.همانگونه که در بخش های قبل اشاره شد، برکلی هم برای نسبت دادن این دنیا به تصورات و در مثال آب ولرم خویش با لغات و کلمات هنرمندانه بازی کرد به طوری که در نظر هر انسانی وجود نداشتن دنیای خارج از ذهن با آن مثال و مثال هایی از آن دست بدیهی می گشت... .
در هر حال ماتریالیسم نیز بی کار ننشست، مارکس و انگلس که تغییراتی در روش دیالکتیک ایجاد کرده بودند تلاش کردند تا دست ایده آلیسم را رو کنند.در حقیقت جنگ تئوری ها بسود ماتریالیسم پایان پذیرفته بود ولی جنگ عمل باقی مانده بود و ایده آلیسم به نظر می رسید در این جبهه قدرتمند تر است، چرا که چندین هزار سال با ذهن و روان انسان ها پیوند خورده بود.
مشکل ماتریالیسم در نبرد، در جهان عمل تنها ایده آلیسم نبود.ماتریالیسم می بایست در چند جبهه می جنگید، از طرفی در مقابل ایده آلیست ها ایستاده بود، از سویی دیگر برای اصلاح ماتریالیسم قرن هجدهم که مشکلات زیادی داشت تلاش می کرد.در طرفی دیگر در حین اصلاح باید جلوی کج فهمی ها و تحریف های نادرست را می گرفت و در جایی دیگــر باید برای پیشرفت علم نیز نبرد می کرد، پیشرفتی که در یک دوره مدام تغییراتی را در دیدگاهای ماتریالیستی بوجود می آورد، اما باز هم باعث تکامل آن شد.
در واقع این نگرش نوین و نزدیک تر به حقیقت جـهان اطراف تنهــا مانده بود، امـا حقیقتاً مبارز قابلی بود.با تمام این تنهایی در مبارزه، مدام حریفان خویش را به عقب می راند؛ولی مشکل اصلی عدم وجود خــدا بود.شاید اگر ماتریالیسم وجود خدا را می پذیرفت ایده آلیسم آرام می گشت؛اما ماتریالیسم نمی خواست و با شرایطی که در بین مردم داشت نمی توانست دروغ بگوید!در این میان بسیاری از اندیشمندان نیز این اعتقاد ماتریالیسم را مبنی بر نبود خدا، نمی پذیرفتند و به نوعی با خیـانت به آن، همچنان از قبول واقعیت روزمره سر باز می زدند.اینـان جرأت نداشتند خود را تنـها در یابند.اینان بزدل بودند...چنانکه هنوز هم بزدلند... .
در این میان نگرشی که چه ایده آلیسم و چه ماتریالیسم بر آن بدلیل ترویج درون گرایی و پوچی شدید، که در حقیقت نشان از بد فهمی ها بود، حمله ور شده بودند، دوباره خود را باز یافت و هر چند به بسیاری از مسائل پاسخی نمی داد اما بار دیگر انسان را مطرح نمود.
باید اضافه کنم که بسیاری از اعتقادات آن با ماتریالیسم همخوانی داشت، اما ماتریالیسم از بزرگترین دشمنان آن شد... ماتریالیسم همچون ایده آلیسم(ادیان)، که در مبارزه با آن قصد تسلیم شدن نداشت، بدنبال کنــار کشیدن نبود.البته نباید فراموش کرد که ماتریالیسم بدلیل قدرتمندی، همانطور که پیشتر به آن اشاره شد، ابدی شده بود اما ابدیتش را تقسیم نمی کرد!!!