پاسخ گــویی به نظرات (1)
فرشاد اسماعیلیان
در این پُست تصمیم دارم تـا مسئله ای را که چندیست، افرادی، همگی به نوعی با بیان نمودن آن از مطلب ارائه شده انتقاد کرده اند، بررسی نمایم.در آغاز یکی از نظرات را که به نوعی از دیگر نظرات بهتـر و مناسبتر مطلب مورد نقد را به میان کشیده بود میـآورم...لازم به ذکـر است که این نظر علاوه بر نـگاهی جالبتر نظرات دیگر را در خود جای داده است:
{...اگر صد درصد به «فکر + علم» بشود اعتماد کرد.هر وقت توانستید ادعا کنید که عقل می تواند قابل اعتماد باشد و توانستید این را اثبات کنید حرف شما قابل بحث است.
حتی با این وجود، حقایقی هستند که نمی توان به سادگی از کنار آن ها گذشت.رؤیا ها چیزهایی نیستند که به این سادگی از کنار آن ها گذشت.درباره ی خواب هایی که اتفاقی را دقیقا از آینده نشان می دهند و بعد آن اتفاق در آینده دیده می شود چه می گویید؟نکند می گویید علم هم سفر در زمان را ممکن می داند.حال این سفر در زمان چطور در خواب رخ می دهد که سن فردی که خواب دیده به اندازه ی برابری با سن دیگران تغییر می کند؟به جز این حقایق دیگری است که چشم بستن به روی آن ها چیزی به جز فریب دادن خود نیست.}
پاسخ:
سخن شما درباره ی نبود اثبـاتی محکم برای عقل را کاملاً می پذیرم...اما باید بیان کنم که اینجانب در متن ارائه شده چنین مطلبی را بیان ننمودم.و حتی یکی از اهداف من همین انتقاد از عقل بود(احتمالاً شما تنهـا آخرین مطلب را مطالعه نموده اید که چنین می گویید)...
در مورد علم نیز نگـاهی تا حدودی منتقدانه بیان داشتم، چرا که در غیر این صورت چنین نمی گفتم:
{...جهــانی که علم در آن با سرعتی بسیار، به سویی پیش می رود که حتی عالِم را پس می زند و وی را جای می گذارد...}
اما در مورد رویـاهایی که از آینده خبـر می دهند...من نمی گویم که خوابها از آینده خبــر نمی دهند...من با بررسی این مطلب را معلق می شمارم:
اینگونه می پرسم:آیـا شما روز خویش(و نه هفته ی گذشته، سال گذشته و عمر خود و همین طور نه فقط چند لحظه قبل از خوابتان) را و فقط روز خویش را بررسی کرده اید که چنین می گویید برخی خوابها از آینده خبــر می دهند؟
شما اگر روز قبل را به درستی بررسی نمایید و دقیق بنگرید می توانید سرچشمه و ریشه ی خواب هایتان را در آن بیابید...شما آنچه را ذهنتان می خواهد می بینید...و اگر می اندیشید که من نیز به نوعی با بیان کردن این نکته که دقیق باید جستجو کنید شما را به یافتن کوچکترین نشانه و به عبارتی «...دیدن آنچه ذهن من می خواهد...» رهنمون می کنم، پس بیایید اینطور بنگریم:
روزمره را من از خواب برتر می دانم، چرا که هم اکنون شما نمی توانید این نکته را با روشی غیر از سفسطه رد کنید که:
«واقعیات روزمره از عالم خواب اگر واقعی تر نباشند، خیالی تر نیستند»...در برخورد با چنین مطلبی می توان گفت:
{...شاید خیالیتر باشد...شاید خواب حقیقت باشد..شاید..شاید...}.اما من بنای تفکرات خویش را شاید ها و اما ها و اگر هایی از این دست قرار نمی دهم که مدرکی اساسی و معتبر از آن در اختیار نیست...
من می توانم خواب ببینم و خوابم را به یاد آورم و آنرا تعریف کنم...اما فراموش نکنید که ذهن قابل اعتمادتر از احساس نیست...ذهن می تواند خاطرات را فراموش کند، می تواند خاطرات و اجسام موجود در آنهــا را از بین ببرد و یا آنها را نامفهوم و مبهم و به رنگ و شکل و اندازه ی دیگری به یاد آورد...حال چرا چنین ذهنی که قابل اعتمادتر از احساس نیست، نتواند خوابی را از میان برد و یا تغییر دهد...من ترجیح می دهم دل به مسائل و مفاهیمی بندم که نسبت به خوابها در شرایط متعادلتر و بر دلایل محکم تر بنا شده اند.
دوباره مطرح می کنم:
آیا به حقایق روزمره که از خوابها اگر حقیقی تر نباشند، خیالیتر نیستند دل می بندید؟و با این خیالاتی که مدرکی معتبر برای اثبات آن در دست ندارید زندگی می گذرانید؟آیا زندگی شما بر خوابها بنا شده است؟
آری...شما می توانید تا ابد با سفسطه، مطالب را خنثی جلوه دهید...اما آیا این عمل در نظر شما درست است؟آیا درست است که با سفسطه به عالمی خیالی دل بندیم؟و اگر می گویید درست نیست...اکنون سوال باز هم باید از شما پرسیده شود نه از بنده که برای چنین سوالاتی حداقل علم را در دست دارم...هر چند متزلزل در این زمینه...اکنون شما باید چشم بر مفاهیمی تا کنون بی پاسخ بر بندید و شما خود را گول نزنید...
در پایان، حتی اگر چنین مسائلی اثباتی دقیق و علمی یابند، بنده آنها را خواهم پذیرفت، اما از آنچه اکنون بیان کردم نیز احساس ناراحتی نخواهم کرد چرا که در آن زمان باز هم سوال از شما باید پرسیده شود که:
آیا بر مطلبی نامشخص در زمانی که مدرکی از آن بدست نبوده ایمان آورده بودید...؟
گمان نمی کنم که اکنون نیازی به بررسی جملات پایانی شما که حاوی مطالبی از سفر در زمان بودند داشته باشیم...
با تشکــر...
{...اگر صد درصد به «فکر + علم» بشود اعتماد کرد.هر وقت توانستید ادعا کنید که عقل می تواند قابل اعتماد باشد و توانستید این را اثبات کنید حرف شما قابل بحث است.
حتی با این وجود، حقایقی هستند که نمی توان به سادگی از کنار آن ها گذشت.رؤیا ها چیزهایی نیستند که به این سادگی از کنار آن ها گذشت.درباره ی خواب هایی که اتفاقی را دقیقا از آینده نشان می دهند و بعد آن اتفاق در آینده دیده می شود چه می گویید؟نکند می گویید علم هم سفر در زمان را ممکن می داند.حال این سفر در زمان چطور در خواب رخ می دهد که سن فردی که خواب دیده به اندازه ی برابری با سن دیگران تغییر می کند؟به جز این حقایق دیگری است که چشم بستن به روی آن ها چیزی به جز فریب دادن خود نیست.}
پاسخ:
سخن شما درباره ی نبود اثبـاتی محکم برای عقل را کاملاً می پذیرم...اما باید بیان کنم که اینجانب در متن ارائه شده چنین مطلبی را بیان ننمودم.و حتی یکی از اهداف من همین انتقاد از عقل بود(احتمالاً شما تنهـا آخرین مطلب را مطالعه نموده اید که چنین می گویید)...
در مورد علم نیز نگـاهی تا حدودی منتقدانه بیان داشتم، چرا که در غیر این صورت چنین نمی گفتم:
{...جهــانی که علم در آن با سرعتی بسیار، به سویی پیش می رود که حتی عالِم را پس می زند و وی را جای می گذارد...}
اما در مورد رویـاهایی که از آینده خبـر می دهند...من نمی گویم که خوابها از آینده خبــر نمی دهند...من با بررسی این مطلب را معلق می شمارم:
اینگونه می پرسم:آیـا شما روز خویش(و نه هفته ی گذشته، سال گذشته و عمر خود و همین طور نه فقط چند لحظه قبل از خوابتان) را و فقط روز خویش را بررسی کرده اید که چنین می گویید برخی خوابها از آینده خبــر می دهند؟
شما اگر روز قبل را به درستی بررسی نمایید و دقیق بنگرید می توانید سرچشمه و ریشه ی خواب هایتان را در آن بیابید...شما آنچه را ذهنتان می خواهد می بینید...و اگر می اندیشید که من نیز به نوعی با بیان کردن این نکته که دقیق باید جستجو کنید شما را به یافتن کوچکترین نشانه و به عبارتی «...دیدن آنچه ذهن من می خواهد...» رهنمون می کنم، پس بیایید اینطور بنگریم:
روزمره را من از خواب برتر می دانم، چرا که هم اکنون شما نمی توانید این نکته را با روشی غیر از سفسطه رد کنید که:
«واقعیات روزمره از عالم خواب اگر واقعی تر نباشند، خیالی تر نیستند»...در برخورد با چنین مطلبی می توان گفت:
{...شاید خیالیتر باشد...شاید خواب حقیقت باشد..شاید..شاید...}.اما من بنای تفکرات خویش را شاید ها و اما ها و اگر هایی از این دست قرار نمی دهم که مدرکی اساسی و معتبر از آن در اختیار نیست...
من می توانم خواب ببینم و خوابم را به یاد آورم و آنرا تعریف کنم...اما فراموش نکنید که ذهن قابل اعتمادتر از احساس نیست...ذهن می تواند خاطرات را فراموش کند، می تواند خاطرات و اجسام موجود در آنهــا را از بین ببرد و یا آنها را نامفهوم و مبهم و به رنگ و شکل و اندازه ی دیگری به یاد آورد...حال چرا چنین ذهنی که قابل اعتمادتر از احساس نیست، نتواند خوابی را از میان برد و یا تغییر دهد...من ترجیح می دهم دل به مسائل و مفاهیمی بندم که نسبت به خوابها در شرایط متعادلتر و بر دلایل محکم تر بنا شده اند.
دوباره مطرح می کنم:
آیا به حقایق روزمره که از خوابها اگر حقیقی تر نباشند، خیالیتر نیستند دل می بندید؟و با این خیالاتی که مدرکی معتبر برای اثبات آن در دست ندارید زندگی می گذرانید؟آیا زندگی شما بر خوابها بنا شده است؟
آری...شما می توانید تا ابد با سفسطه، مطالب را خنثی جلوه دهید...اما آیا این عمل در نظر شما درست است؟آیا درست است که با سفسطه به عالمی خیالی دل بندیم؟و اگر می گویید درست نیست...اکنون سوال باز هم باید از شما پرسیده شود نه از بنده که برای چنین سوالاتی حداقل علم را در دست دارم...هر چند متزلزل در این زمینه...اکنون شما باید چشم بر مفاهیمی تا کنون بی پاسخ بر بندید و شما خود را گول نزنید...
در پایان، حتی اگر چنین مسائلی اثباتی دقیق و علمی یابند، بنده آنها را خواهم پذیرفت، اما از آنچه اکنون بیان کردم نیز احساس ناراحتی نخواهم کرد چرا که در آن زمان باز هم سوال از شما باید پرسیده شود که:
آیا بر مطلبی نامشخص در زمانی که مدرکی از آن بدست نبوده ایمان آورده بودید...؟
گمان نمی کنم که اکنون نیازی به بررسی جملات پایانی شما که حاوی مطالبی از سفر در زمان بودند داشته باشیم...
با تشکــر...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 13:36 توسط فرشاد اسماعیلیان
|