بخش دوم:فـلـسـفـه...

فرشـاد اسماعیلیان

 

در بخش قبـل تا آغـاز به کار علوم پیش رفتم.اکنـون سعی دارم تا به، دلیـل بوجود آمدن علوم بپردازم، امـا قبـل از این کـار به موضوع دیـگری که در دوران آغـاز به کـار علوم ارتبـاطی تنگاتنگ بـا آن بر قرار کرده بـود مـی پردازم.این موضوع که شـاید قدیمی ترین مطلبی باشـد که بشر به آن پرداخته فلسفه است.قبل از آغـاز بحث اصلی که در چند قسمت آینده آنـرا مطرح می کنم، بهتـر است تا برخی مسائل و مشکلاتی که به فلسفه وارد شده را بطور خلاصه بررسی کنم، تا با فلسفه بهتـر آشنـا بشویم.

بسیـاری فلسـفه را یک مبحث کسل کننده، خشک و بی روح می پندارند.این افراد تصور می کنند که انسـان با مطالعه ی فلسفه به مسائلی نظیر پوچی و افسردگی می رسد.

تا چندی پیش حتی خودِ بنده در برخورد با چنین نظراتی محکم ایستادگی می کردم و اینگونه برخورد ها با فلسفه را نادرست می شمردم.فلسفه ای که به نوعی ریشه ی تمامی علوم امروز ما را در اعصار بسیار دور در خود دارد.

مسئله ی جالب اینجاست که خود نیز اکنـون به نوعی افسردگی و پوچی رسیده ام.شاید تعجب برانگیز باشد که بنده که این همه از فلسفه دفـاع می کردم چـرا اکنون این چنین شده ام...؟

بـرای درک بهـتر چنین وضعیتی ابـتدا فلسـفه را معرفی می کنم.بطور کلی فلسفه را به پنج قسمت اصلی می توان تقسیم کرد:

-متـافیزیک :این مبحث در فلسفه به غایت و علل غایی و مسائل ورای اشیاء می پردازد.برای مثال: صحبت در مورد جهـانی دیگر جز این جهـان را می توان در این مبحث جای داد.متـافیزیک بطور کلی از بخشهایی است که چند دهه ی گذشته مورد انتقاد های شدیدی از طرف مخصوصاً دانشمندان و علوم قرار گرفته.

-منطق :کسل کنندگی فلسفه بیشتر مربوط به این مبحث می شود.منطق را بخشی خشک از فلسفه می دانند، هر چند که بعد از آشنـایی با این بخش به فواید بسیـار مهم آن می توان پی برد.این مبحث اساساً به شیوه ها و روشهای درست اندیشیدن و درست بحث نمودن می پردازد.مطلبی که بسیـاری از ما بایـد بیـاموزیم...

-سیـاست :قسمتی از فلسفه است که بیشتر به تشکیلات و تشکلات اجتماعی می پردازد.این بخش شاید زیان بارترین مبحث فلسفه باشد.دنیـای امروز از این بخش ضررهای فراوانی دیده است.جنگـها، کشور گشایی ها و مسائلی دیگر که تـاریخ مملو از آنـها می باشد، بدلیل برداشت های نادرست از این مبحث اسـت.

-زیـبایی شناسی :شاید نوشتن این بخش مشکل ساز شود، امـا این مطلب در ابتـدا جزئی از فلسفه بوده است.امروزه این مطلب خود را با هنر درآمیخته.این مبحث در فلسفه به بررسی اشکال مطلوب، زیبـایی و به عبارتی فلسفه ی هنـر می پردازد.

-اخلاق :می توان اخلاق را مطالعه در مورد رفتـار درست، خیـر و شر و... تعریف کرد.این مبحث نیـز نظیر متافیزیک در چند قرن گذشته و مخصوصاً زیر قلم یا اگر دقیق تر بگوییم پتک افرادی مانند نیـچـه تغییراتِ اساسی کرده و مورد انتقادهـا و حمله های شدیدی قرار گرفته است.

البـته به نظر من، جدا کردن فلسفه به بخشهای متفاوت ممکن است باعث شود تا نگـاه به فلسفه بعنوان یک موضوع نظام مند و واحـد تغییر کند.به همین دلیل بهتـر است به این مطلب اشاره کنم که جداسازی انجـام شده صرفاً جهت اطلاع رسانی است؛ چرا که حقیقتاً فلسفه مطلبی واحد می باشد و فردی که وارد آن می شود، غیر ارادی باید در همه ی زمینه ها فعـالیت داشته باشد.

اما مسائل و مشکلاتی که عمدتاً به فلسفه نسبت داده می شود؛

مسئله ی کسل کنندگی حقیقتاً در فلسفه وجود ندارد.مگر آنکه فرد علاقه ای به تلاش فکری نداشته باشد و فقط بدنبال عنوان کردن اندیشه های دیگران باشد.به عبـارتی اگر فرد بخواهد که از خود هیچ نداشته باشد به فلسفه روی نیـاورد بهتـر است.این مطلب در مورد خشک و بی روح بودن نیز صدق می کند.

مسئله ی پوچی و افسردگی که بسیاری از فلاسفه هم به آنـها دچار شده اند...

اساساً نوع پوچی و افسردگی که اینجا از آنها سخن به میان آمده با پوچی و افسردگی که بین عموم رایج است کاملاً متفاوت است.

ضمن اینکه باید اشاره شود که شمـا به میل خود به سمت این دو پیش می روید و اگر بخواهید می توانید به مسـائل مطرح شده ای که فلاسفه ای نظیر لایب نیتز بر زبان آورده اند، بپـردازیـد(1).

اما اگر مسیری که در پیـش روی فـرد در فلسفه مورد توجه قرار می گیرد، جهتی باشد که بسیاری از فلاسفه رفته اند، شخص دچار هیچ گونه پوچی و افسردگی نمی شود که با مفهوم عمومی آنهـا لزوماً به نـابودی خویش ختم شود.

در بخش بعد این مطلب را بهتر بیان می کنم.

___________________________________

1-باید به این مطلب اشـاره کنم که مسئله ی بیـان شده ابداً حالت مردود شمردن و کنایه ای به فلسفه ی لایب نیتز را ندارد و لزوماً برای اطلاع از موارد مختلف و مخـالف پوچی نام برده شده است.