فرشاد اسماعیلیان

 

(1)اکنـون...
امروزه در کشور ما کتاب و کتابخوانی، از جمله مسائلی است که بسیار رواج یافته.این مطلب را می توان از استقبال مردم، از نمایشگاههای کتاب و همینطور کتاب فروشی ها دریافت.مسئله ای که بسیار آزاردهنده می باشد خریداری کتابهایی با اکثــراً موضوعاتی است که شاید نه تنها برای جامعه ی ما، بلکه برای اکثر جوامع کتابخوان(!)، کهنه شده است.موضوعاتی که به نظر من برای انسان امروز، اگر نگوییم بی فایده است، فواید بسیار کمی دارد.

همانطور که شاهد هستیم این روزها رمانها و کتابهایی با موضوعاتی فراروانشناختی و متافیزیکی از فروش بهتری نسبت به نوشته های علمی، و فلسفی برخوردارند.شاید بتوان از دلایل عدم فروش بالای این کتابها ناآگاهی مردم از موضوعات علمی، و فلسفی و همینطور تنبلی ذهنی و فکری مردم کشورمان اشاره کرد.حتماً شما نیز با کسانی که بحثی علمی، و فلسفی را مطرح می کنند و بسیار راحت توسط افراد دیگر پس زده می شوند برخورد داشته اید.این مطلب نمونه ای بارز از آن عدم آگاهی است؛زیــرا همانطور که نمایـان است، مردم نسبت به این مباحث حساسیت پیداکرده اند و هرگاه صحبتی از این مطالب به میان می آید، بلافاصله واکنش نشان می دهند و بحث را با یک لطیفه و یا با به تمسخر گرفتن فرد مطرح کننده ی بحث به پایان می رسانند و به سراغ مباحثی از قبیل مسائل اشاره شده و همینطور مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و... می روند.شاید هم، چون لذت این بحث های تفـکر برانگیز را نچشیده اند و یا بدلیل همان تنبلی ذهنی که اشاره شد، حوصله ی تفکر درباره ی اینگونه موضوعات را ندارند.مباحثی جایگزین که شاید بتوان گفت فقط و فقط برای سرگرمی مطرح می شوند و در مواردی هم که بحث، خوب پیش میرود، یا در میانه رها می شود، یا نتیجه ی درستی از آن گرفته نمی شود، و یا در صورت نتیجه گیری مناسب، بعد از اتمام بحث، دست آوردهای آن بطور کلی فراموش می شود و تأثیری در زندگی افراد نمی گذارد.
هر چند که داشتن چنین بحثهایی برای سرگرمی و وقت گذرانی را نمی توان کاملاً رد کرد؛زیرادر هر حال فرد نمی تواند در محل هایی نظیر تاکسی، مترو و مکانهای عمومی دیگر، توقع داشتن بحثهای فلسفی و علمی، آن هم با افرادی که شاید دیگر هیچگاه آنان را در زندگی خویش نبیند داشته باشد، اما اینطور نیز نباید باشد که اگر در جمع دوستان در موقعیت مناسبی بحثی این چنینی مطرح گردد سریعاً توسط افراد حاضر قطع شود و دیگر ادامه نیابد.

مطمئناً می توان با آشنا کردن فرد با روند های اساسی ذهنی فیلسوفان، وی را به فلسفه و اندیشه علاقمندتر نمود.هدف بنده نیز از ارائه ی این مجموعه مطالب 4 بخشی، ایجاد علاقه ضمن آشنایی می باشد.فراموش نشـود که بسیاری از مردم حتی فرصت خواندن روزنامه یا مجلات را نیز ندارند، چه برسد به اینکه فلسفه بخوانند؛ اما به نظر من چنین افرادی نیاز به بازنگری در علایق و درجه بندی مجدد آنها دارند، چراکه انســان اگر عملی را دوست بدارد، برای آن، زمان، هر چند اندک نیز می یابد و باقی بهـانه است. ...

 


***پــی نوشت(1387/4/2-1:30بامداد):
ضمن تشکر از دوست خوبم بدلیل انتقادهای سازنده اش نکاتی بازبینی شده از مطلب قبــل خود را در این قسمت تصحیح می کنم؛

1)بعد از اطلاع بهتر از آمــار مطالعه در کشور متوجه شدم که پاراگراف ابتدایی می بایست این چنین باشد:
امروزه در کشور ما، مطالعه ی مطالبی سطحی و اکثراً پیش پا افتاده بسیار بیشـتر از مطالعه ی کتب عمیق و روشنگرانه و همچنین تألیف چنین کتبی رواج یافتــه!مسئله ای که بسیار آزاردهنده می باشد{ادامه ی متن}... .

2)هر چندکه قصد هم سطح قرار دادن، رمانهای ارزشمند با کتبی متافیزیکی و فراروانشناسانه و دیگر کتبی از این دست را نداشتم، اما از نوشته می توان به بر داشتی معکوس رسید؛ بنابرین پاراگراف دوم را اینطور آغاز می کنم:
همانطور که شاهد هستیم این روزها کتابهایی با موضوعاتی فراروانشناختی و متافیزیکی از فروش بهتری نسبت به نوشته های علمی، و فلسفی و رمان هایی ارزشمند برخوردارند.شاید بتوان از دلایل عدم فروش بالای این کتابها{ادامه ی متن}... .


3)و امـــا در پاراگراف پایانی به دفاع می پردازم:
همانطور که در نوشته آمده تلاش می کنم تا با این مقاله ی 4 بخشی، علاقه ایجاد کنم؛ چراکه ایجاد علاقه می تواند باعث جستجو برای یافتن زمانی جهت صرف کردن در موضوع مورد علاقه گردد.پس شخص هر قدر هم که در گرفتاریهای زندگی روزمره ی خویش غرق شود، اما باز هم می توانند زمان برای آن بیایند؛ مگــر آنکه مسئله ی تنبلی اشاره شده در متن، و البته کم کاری فردی به میان آیـــد، که در اینصورت می توان گفت که نه مطلب مورد علاقه می باشد و نه فرد، انســان موفقی در زمینه ی مسئله ی که برای آن وقت گذاشته شده خواهد بــود.