شاید این دقیق ترین تعریف از خودکشی بدون در نظر گرفتن
ارتباط خودکشی با واژه های دیگـر باشد.امـا اگر خوب بنگریم می بینیم نه تنهـا
خودکشی، بلکه تمامی واژه ها در کنـار واژه های دیگر معنـا می یـابند و بطور کلی
دستگـاه اصلی زبـان را می سازند.بنابرین اگر بخواهیم خودکشی را دقیق تر تعریف
نماییم نیـاز به واژه های دیگری نیـز خـواهیم داشت.پس می توان اینطور در نظر گرفت
که خودکشی هنگامی معنا و مفهوم پیدا می کند که واژه هایی مانند «زیستن، زنده
بـودن، انسـان، زندگی کردن و مرگ» وجود داشته باشند.با نبود این واژه ها خودکشی
نیز وجود نخواهد داشت.پس با توجه به اینکه خودکشی در کنار این واژه ها معنا می
یابد؛ می توان گفت که به همراه این واژه ها و در کنـار آنها تعریف دقیقتری می شود:
«خودکشی را می توان پل اختیـاری مرگ و زندگی
دانست.»
بدین معنـا که برای فرد در اثر برخی شرایط، اتفاقات و در
وضیعت های خـاص، تحت تـأثیر مسائل و محرکهایی، خودکشی بصورت فکر و تئوری مطرح می
گردد.سپس این تئوری تحت تأثیر همان محرکها که اکنون می توانند به دلایلی برای
خودکشی بدل شده باشند، بصورت فکر یک عمل به ذهـن خطور می کند.در اینجـا نبود یک تعـادل
و کنترل دقیق روانی از جـانب فرد می تواند به تحت تأثیر قرار گرفتن منجر شده و به
فکر انجام خودکشی، جـامه ی عمل بپوشاند.
با توجه به متن بالا برخی واژه ها نیاز به تعریف دارند تا
معنای مد نظر نگارنده بهتر دریافت شود:
1)مرگ: بکاربردن مرگ در جمله ی دومی که خودکشی در آن تعریف
شد ممکن است فرد را به سمت اینکه مقصود نگارنده از «مرگ» ، «جهـان پس از مرگ» است،
هدایت کنـد.بنابرین برای اینکه این متن دارای جنبه های مناسب برای خواننده هایی با
نگرشهای متفاوت هم باشد، (برای مثال پوچ گراها و نیست انگارها و ماتریالیست ها)
مرگ را اتفاق و حـادثه ای در نظر می گیرم.چون همگی می دانیم که این حادثه در نظر
پوچ گرا ها و نیست انگـارها و ماتریالیست ها به همان اندازه یک حـادثه است که در
نظر متدین ها و ایده آلیست ها حـادثه می باشد!
2)محرک:با وجود توجه به جنبه های دوگـانه ی نوشته، لزوماً
نیـازی به در نظر گرفتن تعریف محرک برای هر فرد با نگرشی خـاص نیست!تفاوت در
برداشت از محرک تنها به نوع باور های شخص برمی گردد.برای مثـال محرک می تواند یک
کنش و واکنش مادی(در نظر ماتریالیستها) و یا مسئله و اتفاقی پیش از تولـد و یا
مطلبی فرا روانی(در نظر متدین ها) باشد.بنابرین برداشت فرد از محرک تأثیری در
نتیجه گیری نخواهد داشت.
3)تعادل و کنترل روانی:مسئله ی روان نیز می تواند با حـالت
ها و عقاید گوناگون بیان شود.اما در نهایت چون اکنون قصد بر ارزش گذاری خودکشی
نیست، تفاوتی در نتیجـه ایجـاد نمی کند.در ادامه باید متذکر شوم که این عدم
کنترل و تعادل روانی به هیچ وجه مسئله ای نادرست و حتی درست در نظر
گرفته نشده؛ بدین معنا که همانطور که پیشتر گفتم اکنون هدف ارزش گذاری نیست!
با توجه به تعاریفی که برای اصلاح انجام شد شاید بتوان
خودکشی را اینگونه تعریف نمود:
«میـان برُ و راهی سریعتر و اختیـاری
به سوی یک حادثه(مرگ) که برای برخی پایان کـار و نیستی و نابودی است و برای
برخی دیگر آغـاز مرحله ای دیگر از زندگی!!!»
در بخش بعـد تلاش شده تا دلایل این مسئله با توجـه به آنچه
برایش خودکشی مطرح می گردد (انسان)، دسته بندی شـود.
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 13:18 توسط فرشاد اسماعیلیان
|
امین حمزه ئیان دانشجو ی فیزیک، شیفته ی فلسفه.
فرشاد اسماعیلیان دانشجوی متالورژی و شیفته ی فلسفه.
* نظرات خوانندگان محترم بررسی و در صورت لزوم به چالش کشیده خواهند شد و گاه به شوندی(دلایلی) به شدت آزار دهنده و توهین آمیز و کاملا بیهوده و عاری از هر گونه معنا که پیرامون چنین نوشته هایی به وجود می آیند، نمایش داده نخواهند شد. (گاه به خاطر عده ای باید گروهی از آزادی محروم شوند) به شوند شرایط موجود و حاکم بر اندیشه ی اکثریت که موجب شد چنین تصمیمی را بگیریم از شما پوزش می طلبیم.