بخش دوم : دلایل خودکشی

فرشاد اسماعیلیان

هنگامی که صحبت از دلایل خودکشی به میان می آید همه به یاد برخی الفاظ نظیر:شکست عشقی، ترد شدن از خانواده، بی هدفی در زندگی، عدم مقبولیت و... می افتیم.در دنیای امروز با اینکه خودکشی اهمیت بالایی دارد، اما برداشتهای عمومی از یک چنین واژه هایی قضاوت را درباره ی خودکشی مشکل تر کرده، پس اجـازه بدهید برای فهم بهتر و بیشتر این واژه ها دلایل را پایه ای تر و عمیق تر مطرح کنیم؛ تا در نتیجه قضاوت را نیز بهتر انجـام دهیم.

برای بهتر دسته بندی کردن دلایل شاید مناسبتر باشد به سراغ، چیزی برویم که واژه ی خودکشیِ مد نظرمان برایش مطرح می گردد، یعنی انسان!!انسان همانطور که می دانیم دارای دو جنبه ی ابتدایی، اساسی و متفاوت است:عقل و احساس.بنابرین شاید بتوان خودکشی را باتوجه به گرایش انسان هایی که دست به خودکشی می زنند و یا بطور کلی مسئله ی خودکشی برایشان مطرح می شود، دسته بندی نمود:

 -انسان رمانتیک یا احساس گرا:چنین فردی مسلماً بدلیل دارا بودن برخی شرایط که باعث نمود بیشتر جنبه ی احساسی انسان در وی می شود احساس گرا نامیده شده است.بنابرین یک فرد احساس گرا می تواند با توجـه به نگرش خـاص خود، دارای بـاور و عقیده ای که از آن به احساس تعبیر می کند، باشد.مثلاً چنانکه گفته شد یک فرد ماتریالیست، احساس برایش کنش و واکنش مادی و دارای نمود هورمونی و دستگاه عصبی است.این در حـالی است که یک فرد ایده آلیست احساس برایش تنها ذهنی و مجموعه ای از تصورات است که نمودی درونی ، روحی و تا حدی متافیزیکی پیدا می کند.

بنابرین فرد رمانتیک تحت تأثیر یک محرک، دچـار تغییراتی در سیستم احساسی خود می شود؛ که این تغییرات می تواند عدم کنترل و تعادل روانی را نتیجه بدهـد.

بطـورکلی هنگامی که صحبت از خودکشی می شود و دلایل آن به میان می آید، عقایدی که مردم در ذهن دارنـد و اساساً قضاوتشان، اکثراً تأثیر گرفته از همین افراد است.افرادی که بخـاطر مسائل احساسی دست به این عمل می زنند.دلیـل تأثیری که افراد احساس گرا بر ذهن مردم می گذارند، از یک پیش داوری نادرست نتیجـه می شود.عموم مردم بدون داشتن آگاهی مناسب از یک موضوع همواره دست به قضاوت می زنند.این قضاوتهـا هرچقدر هم در پیامدهایی که همراه دارنـد، درست باشنـد، اساساً عمل صحیحی نیستند؛ چرا که بدون آگـاهی لازم صورت گرفته اند.این قضاوتهای نادرست بهمراه بـاوردیگری از طرف عموم، باعث می شـوند که افراد احـساس گرا و اعمال این چنینی آنها، در جـامعه بدون هیچ آگاهی از شرایط فرد، سرکوب شونـد.

باور دیگر عموم مردم، که باید به چـالش کشیده شود، اعتقاد داشتن به اینست که: «عقـل، برترین جنبه ی انسانی است!»برای بسیاری حتی این جمله بصورت مسئله ای پیش تجربی در نظر گرفته می شـود.باتوجه به این باور یک فـرد عقل گـرا هیچ گـاه دست به خودکشی نمی زنـد، چرا که عقل گراست.اما اگر عموم مردم با یک فرد عقل گرا که دست به این عمل می زنـد برخورد کنند آن وقت چه پیش می آیـد؟مسلماً بدون تلف نمودن لحظه ای، ابتدا وی را فردی احساس گرا خواهند دانست و بلافاصله مرحله ی دوم، یعنی قضاوت را در باره ی فرد آغـاز می کنند.اگر بهتر بنگریم می بینیم که فـرد احساس گـرا بدلیل داشتن شرایط خـاصی که باعث نمود بیشتر این جنبه ی انسانی در وی می شود با چنین مسـائلی اینگونه برخورد می کنـد و اسـاسا از منطق احساسی برای حل و فصل مسائل استفاده می کنـد؛ پس نمی توان ایـرادی گرفت و با معیارهایی فردی، درست و نادرست برای وی تعیین کرد؛ البته از آنجـا که بالاتر نیز بدان اشاره شد، اکنون قصد نگارنده قضاوت نیست!

-انسان عقل گـرا یا منطقی:همانطور که بالاتر اشـاره شد، انسان دارای دوجنبه ی اساسی است که یکی عقل بوده و انسانی که اعمـال و رفتـارش بیشتر دارای نمود عقلی باشد، عقل گرا نام می گیـرد.شـاید بسیـاری مخـالف این نکته باشند که در دسته بندی افرادی که دست به خودکشی می زننـد، این افراد هم قرار بگیـرند؛ مسئله ای که پیشتر بدان اشاره شد.اما نکته ی جـالب اینجـاست که چنین فـردی چون عقل گـراست، می تواند دلیلی داشته باشد که عموم مردم توان مخـالفت را با آن نداشته باشند و در نتیجـه دست به قضاوت نادرسـت بزننـد تا این کمبود(عدم توان مقابله با دلایل وی) را جبران کننـد.شاید ساده ترین دلیـلی که یک انسان عقل گرا می توانـد برای خودکشی بیاورد، این چنین بیان شود:

«من دیـگر هدف و یا حتی دلیـلی برای زنده بودن ندارم، بنابرین دست به خودکشی می زنم!!!»

این سخن در نظر اول ممکن است به سخره گرفته شود، اما اگـر خوب بنگریم قانع کننده می باشد و نمی توان به راحتی با آن مقـابله نمود.اگـر چنین سخنی پذیرفته شـود، زندگی و زنده بـودن پوچ گرایان و نیست انگـارها زیر سـوال می رود که:«با وجـود چنین دلیـل محکم و قدرتمندی، و با وجـود بی هدفی و پوچی که این افـراد به آن قائلند، پس چـرا دست به خودکشی نمی زننـد؟»

بنـابرین همانطور که می بینیم یک فـرد عقل گـرا نه تنها برای انجـام عمل خودکشی دارای دلیـل است، بلـکه بخاطر اعتقـاد عموم جـامعه به برتر بودن فـرد عقل گرا، نسبت به یک احساس گـرا، دارای دلیـلی قدرتمنـدتر نیز می باشـد.

-فرد میـانه رو:باور اینکه اساساً چنین فـردی وجـود دارد که در مقابله با مسائل و مشکلات از هر دوجنبه برای یک تصمیم گیری استفاده کنـد، کمی بـرای نگارنده دور از ذهن است، اما چون دلیلی برای رد آن در دست نیست، می بایست بدان پرداخت.این افـراد مسلماً بدلیـل شیوه ی برخوردشان با مسـائل کمتر دست به خـودکشی خواهند زد، چراکه قدرت برخورد با مسائل احسـاسی را به شیوه ی عقلی و مسائل عقلی را به شیوه ی احساسی دارنـد.بـرای مثـال یک فرد میـانه رو از یک شکست عشقی اندوه گین می شود، اما با توجه به اینکه از نظر عقـلی هم با این موضوع برخورد می کنـد به آینده امیدوار می گردد؛ و یا همینطور همین فرد در مقـابل بی هدفی و دلیل محکم یک عقل گرا ابتکـار و نوآوری مطرح شده در هنـر(یک موضوع بیشتر احسـاسی) را فراموش نمی کنـد و می توانـد بدین وسیله دست به هدف سازی و دلیـل آوری بزند.

بنابرین همانطور که مشخص شد خودکشی می توانـد با توجه به انسان هایی که موضوع خودکشی برایشان مطرح می شود، دسته بندی گردد و حتی بـرای آن دلیـل آوری شـود.اما نکته ی جالب اینست که، هرچقدر هم این دلایل قانع کننده، قابل قبول و اساسی باشند، باز هم نتیجـه عملی است همچنـان بسیـار عظیم که هرکسی نمی تواند با آن وارد مبارزه شود!