بخش سـوم : گریز از امپراطوری علم و تکنولوژی...

فرشاد اسماعیلیان

همانطور که اشاره شد تکنولوژی به موجب وعده ی آزادی که همراه خود دارد، محدودیت های انسان را کنار می نهد؛ و اکنون به نظر می رسد کم کم ضمن محدود نمودن انسـان، در حـال کنـار نهادن او نیز می بـاشد.

در حالی که هایدگر، خود نیز چنین مسائلی را مطرح کرده بـود، و همینطور زنگ خطری که حـاوی نتایج این مسـائل بـودند را به صدا در آورده بـود، اما ناامیـد نگشته و قبول داشت که وجود خطر، نیازمند وجود راهی برای گریز از خطر است. بنابرین اکنون به نظر می رسد زمان مقابله فرا رسیده و به عبارت دیگر حـال می بایست بدنبال راه حلی برای کنترل این سرکشی علم و تکنولوژی بـود.

پیشتر فیلسوفی که بسیـاری از پیش بینی های وی در خصوص مسائل و مشکلات مطرح در این قرن و آینده ی انسان درست از آب در آمده است، از مسـئله ای که این خطر از آن ناشی می شود، نام برد. و حتـی راهی هم برای پیش گیری از ابتلا به آن بیان نمود. او این مسئله را زیـادی دانش نسبت به ظریفت فرد می دانست. این فیلسوف(نیچـه) در جایی از زیادی دانسته ها و فراوانی آن ها نسبت به ظریفت خویش چنین فریاد سر می دهـد که: «یکبار برای همیشه می گویم، بسیاری چیزهاست که من نمی خواهم بدانم...» و در ادامه برای مقابله با این عدم محدودیت دانسته ها بیان می کنـد: «...حد دانش را خردمندی تعیین می نماید.»!!! در نگـاه نخست مطلب بسیـار ساده و قابل فهم بیان شده، و حتی راه مناسبی برای پیش گیری یافت شده است؛ اما پس از مدتی سوالاتی به میان می آینـد؛ نظیر اینکه اساساً خردمندی چیست؟ و یا حد و حدود دانش و خردمندی را چه کسی می بایست تعیین کنـد؟ بنابرین مشکلاتی که بر سر پیمودن این راه وجود داشت، بسیـار پیچیده و سنگین بـود. به همین دلیـل بعـد از مدتی خود ِ مشکل بروز کـرد و حـال دیگر پیش گیری فایده ای نداشت.

در این میان، هایدگر در برابر این مشکل ایستـاد و در هنگام سخن گفتن از مسئله ی پایان فلسفه این نکته را ذکر کرد که تکنولوژی این رویا را در انسان می پروراند که می توان به وسیله ی آن حتی به فنا ناپذیری نیز دست یافت. این نگرش هایدگر نشـان می دهد که او مسئله ی مرگ و نابـودی را برای یک وجـود مسئله ای اساسی می دانست. وی در ادامه برای حل این مشکلات اعلام می کند که فلسفه می بایست مجدداً به پرسش اصلی و اساسی خود از وجود باز گردد. به بیـان دیگر او فلسفه را  پرسش از وجـود می دانست؛ او بیان می کند که تا زمانی که این نوع پرسش دوباره مطرح نگردد، وجود در غفلت است و این غفلت موجب می گردد فلسفه، پایان یافته و به عبارتی دیگر انسان و انسانیت نابود شده، تلقی گردنـد!

با این حـال، ضمن آنکه هایدگر راهی برای رهایی از چنین مشکلی ارائه داد و حتی پیش از او نیچـه برای پیش گیری از مسائلی که چنین مشکلی را نتیجه می دهـند، نیز راهی ارائه کرده بـود؛ امـا این مشکل همچنان حل نشده باقی مانـد و علاوه بر روش مورد نظر نیچـه حتی مشکل مورد نظر هایدگـر هم امروزه دیگـر آنچنان که باید مطرح نیست. اما همچنـان راهی امیدوار کننده و بسیـار قدرتمندتر نیـز وجـود داشت. راهی که باز هم نیچـه به آن اشـاره کرده بــود.

از قواعد در گیرنده ی تفکـر زیباشناسی نیچـه در این سخن او بیـان می شـود: «جهـان و هستی انسان، تنهـا ممکن است بعنوان پدیده ای هنری توجیـه ابدی پیدا کنـد.» و اینگـونه هنـر به میـدان مبـارزه برای انسانیت وارد می شـود.