آرین اسبقی


آرزو کردم شبی من در خواب

که از این پس نبینم احدی را بیدار

آرزو داری بمیری در خواب؟

بمیری در خور؟

بمیری در خود؟

 

آرزوی سهلی است،

آرزوی پستی است،

آه، اندکی صبر که این آرزو

 کابوس سختی است

این تجلی بخش دوران تنگی است

 

این زمانه تنگ است

این زمانه ننگ است

ننگ بر هرکه پذیرد این رنگ

این برادرکشی و خواب جفنگ

 

ننگ بر من

ننگ بر ما

ننگ بر آنکه ندید آزادی

ننگ بر آنکه بزد خواهر خویش

ننگ بر آنکه بکشت همسنگر خویش

 

یاد دارم که شنیدم در آن داستان بس عظیم

که بکشت سهراب را پدرش رستم ایران زمین،

نه به عمد، نه به زور،

نه با دست بسته و گلوی پرخون

و نه در حبس اوین

و نه در کهریزک

و نه در زیر فشار بدن نامردی

و نه در ...

 

آه دیگر بس است

بغض راه گلویم بسته است

عاقبت دانی که رستم را چه شد؟

در بن چاهی بمرد و دفن شد

او که آن کرد و سرانجام این بدید

وای بر آنکه به اسم بوم و دین

این چنین کابوس تلخی کرد پدید

 

وای بر ما

وای بر آنان که با ما این کنند

این چنین ما را به صلابه کشند

این چنین با تفنگی برادر را کشند

 

پس چرا آنان ندارند هیچ شرم

پس چرا آنان ندارند هیچ ترس

گر که باشی در بلندای زمین

یا که در قصری بزرگ و بس عظیم

یا که در زیر زمین پنهان شوی

یا که ایران را همه زندان کنی

باز روزی مرگ از در می رسد

روز دیدار و جزا سر می رسد

 

آن که با خلق خدا این می کند،

 خالقش او را تماشا می کند،

چون که روزی ریق رحمت سر کشد

زین جهان سوی دگر او پرکشد

تا ابد در رنج و سختی سر کند

چون که با خلق خدا این می کند

 

پس بترس و اندکی هشیار باش

تا که وقتی هست کمی بیدار باش

این بگفتم چون که من ایرانیم

از پی شاه شهان آن کورش آریاییم

من نمی خواهم چنین باشد وطن

من نمی خواهم برادر یا که خواهر در کفن


(برگرفته از وبلاگ دوست عزیز، آرین اسبقـی)

-->>محفـل شبـانـه<<--